زنان ایرانی در میانه جنگ؛ دو روایت متفاوت از آزادی و مداخله

این پرسش‌ها نشان می‌دهد که میان جنسیت، امنیت و روابط بین‌الملل پیوندی جدی وجود دارد و لازم است جایگاه زنان در جنگ‌ها، درگیری‌ها و منازعات سیاسی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد؛ از نقش‌هایی که ایفا می‌کنند و روا…

۵ دقیقه مطالعه ۳ بازدید
۰

این پرسش‌ها نشان می‌دهد که میان جنسیت، امنیت و روابط بین‌الملل پیوندی جدی وجود دارد و لازم است جایگاه زنان در جنگ‌ها، درگیری‌ها و منازعات سیاسی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد؛ از نقش‌هایی که ایفا می‌کنند و روابط جنسیتی حاکم بر این نقش‌ها گرفته تا گفتمان‌هایی که می‌توانند در بسیج افکار عمومی برای حمایت از جنگ یا مخالفت با کارزارهای استعمارگرانه جدید مؤثر باشند.

به گزارش خبرگزاری العربی الجدید، جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران نشان می‌دهد که جایگاه زنان در جنگ و منازعه تغییر کرده است. دیگر نمی‌توان زنان را صرفاً قربانی جنگ‌هایی دانست که مردان درباره آنها تصمیم گرفته‌اند یا زنانی وابسته که تنها وظیفه‌شان حمایت از حکومت است. زنان می‌توانند در شکل‌دهی به افکار عمومی و حتی مشروعیت‌بخشی به جنگ‌ها نیز نقش داشته باشند؛ جنگ‌هایی که گاه با عنوان دفاع از دین و گاه با شعار دموکراسی، آزادی زنان و رهایی آنان از سلطه مردان مسلمان، ساختارهای دینی یا دولت‌های سرکوبگر توجیه می‌شوند.

آزادی از طریق ایجاد رعب و وحشت، بمب و موشک به دست نمی‌آید؛ آزادی مسیری است که به تلاش، پشتکار و صبر نیاز دارد

با بررسی مواضع برخی زنان حاضر در محافل سیاسی آمریکا، نویسنده معتقد است دفاع سرسختانه آنان از دونالد ترامپ، آنها را در جایگاهی قرار داده که در برابر نقض قوانین بین‌المللی سکوت کرده و به بازتولید گفتمان‌هایی درباره جنگ، خشونت و نفرت کمک می‌کنند. از نگاه این روایت، همین رویکرد را می‌توان در میان برخی روزنامه‌نگاران، فعالان رسانه‌ای و چهره‌های عمومی حامی جنگ نیز مشاهده کرد؛ کسانی که معتقدند هر طرفی که در برابر قدرت آمریکا ایستادگی کند و مانعی بر سر راه منافع و طرح‌های آن باشد، باید با مجازات و تنبیه روبه‌رو شود.

فمینیست‌های مخالف امپریالیسم، استعمار، برتری نژادی و سلطه سرمایه‌داری سال‌هاست نسبت به این مسئله هشدار داده‌اند که چگونه زنان کشورهای موسوم به «جهان سوم» ممکن است به موضوع روایت‌هایی تبدیل شوند که دیگران برای توجیه مداخله نظامی خود می‌سازند. نمونه‌هایی مانند عراق و افغانستان و امروز جنگ علیه ایران نشان داد که جنگ می‌تواند با ادعای انجام یک «وظیفه اخلاقی» و دفاع از آزادی، عدالت و برابری توجیه شود.

در چنین روایتی، ادعای حمایت از زنان مسلمان و نجات آنان از خشونت مردان، بهانه‌ای برای مداخله نظامی قرار گرفت؛ اما منتقدان این رویکرد معتقدند زنان در جریان جنگ‌ها به ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی تبدیل شدند و در مواردی نیز استقلال فکری و قدرت تصمیم‌گیری آنان تحت تأثیر قرار گرفت.

از همین منظر، شماری از فعالان زن ایرانی خارج از کشور نیز نسبت به تحولات اخیر موضع گرفته‌اند و ضمن انتقاد از مداخله نظامی و برخی کارزارهای رسانه‌ای، درباره پیامدهای جنگ هشدار داده‌اند. آنان تأکید می‌کنند که آزادی با بمباران و موشک به دست نمی‌آید، بلکه مسیری طولانی است که به تلاش، استمرار و صبر نیاز دارد.

فعالیت زنان ایرانی در سال‌های اخیر به برخی دستاوردها و افزایش نقش آنان در اعتراضات اجتماعی منجر شده است؛ اما از نگاه این جریان، جنگ می‌تواند این دستاوردها را تهدید کند و جامعه زنان را به عقب بازگرداند. وضعیت زنان افغانستان پس از پایان جنگ‌ها، نمونه‌ای است که نویسنده برای نشان دادن پیامدهای احتمالی این وضعیت به آن اشاره می‌کند؛ زنانی که پس از پایان درگیری‌ها، با مشکلات و محدودیت‌های گسترده‌ای مواجه شدند.

قطبی‌کردن زنان، تبدیل آنان به ابزار و استفاده از آنها به‌عنوان سوخت جنگ، کم‌خطرتر از به‌کارگیری دیگر ابزارهای جنگی نیست

نویسنده معتقد است زنان ایرانی که از پیشینه و ابعاد سیاسی مناقشه آگاه هستند، ریشه اصلی جنگ را تنها در شعارهای مطرح‌شده درباره آزادی و حقوق زنان نمی‌بینند، بلکه آن را در بازآرایی قدرت، حفظ منافع اقتصادی و دسترسی به منابع و ثروت‌ها نیز جست‌وجو می‌کنند. از این منظر، آنان تلاش می‌کنند تناقض‌های موجود در گفتمان‌های سیاسی را آشکار کنند و در برابر آنچه دروغ، تحریف و یک‌جانبه‌نگری می‌دانند، موضع بگیرند.

در نقطه مقابل، نویسنده به گروهی از زنان نزدیک به فمینیسم غربی اشاره می‌کند که از روایت «ترامپِ نجات‌دهنده، حامی و آزادکننده» حمایت می‌کنند. آنان در برخی رسانه‌های همسو با این روایت حاضر می‌شوند و از مداخله نظامی به‌عنوان اقدامی برای کمک به مردم و رهایی آنان از دیکتاتوری و سرکوب یاد می‌کنند.

این روایت حتی در میان برخی زنان ایرانی حامی مداخله خارجی تا آنجا پیش می‌رود که مسئولیت حمله به مدرسه دخترانه را به حکومت ایران نسبت می‌دهند و آن را بخشی از تلاش حکومت برای پیروزی در جنگ معرفی می‌کنند.

نویسنده این رویکرد را با مواضع برخی زنان عراقی در جریان جنگ سال ۲۰۰۳ مقایسه می‌کند؛ زنانی که از سقوط حکومت صدام استقبال کردند، برخی از آنان به تأسیس سازمان‌های مدنی روی آوردند، از برنامه‌های توانمندسازی بهره‌مند شدند و از حمایت کشورهای غربی استقبال کردند. به باور نویسنده، نمونه مشابهی را می‌توان در میان بخشی از زنان افغانستان نیز مشاهده کرد.

از این منظر، بررسی رابطه زنان و جنگ از دریچه فمینیسم غربی نشان می‌دهد که چگونه نوعی «فمینیسم همسو با غرب» شکل گرفته است؛ رویکردی که به باور منتقدان آن، در برخی موارد در برابر قدرتی که در جنگ‌ها موجب ویرانی، آوارگی و کشته‌شدن مردم شده، موضعی قدردانانه اتخاذ می‌کند و روایت «قربانیِ نیازمند نجات» را بازتولید می‌کند.

در این چارچوب، نویسنده معتقد است برخی زنان، بدون آنکه به پیامدهای این رویکرد توجه کنند، ممکن است به بخشی از گفتمان پشتیبان جنگ و مداخله خارجی تبدیل شوند.

در نهایت، بررسی این تحولات از منظر جنسیت نشان می‌دهد که جنگ تنها در میدان نظامی رخ نمی‌دهد، بلکه در عرصه‌های رسانه‌ای، سیاسی و اجتماعی نیز ادامه پیدا می‌کند. از این منظر، تبدیل زنان به ابزار تبلیغاتی، قطبی‌کردن آنان و استفاده از آنها برای پیشبرد اهداف جنگی، بخشی از همین نبرد چندلایه است؛ نبردی که در آن زنان نه فقط به‌عنوان قربانی، بلکه به‌عنوان کنشگر، حامی، مخالف یا حتی ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به جنگ حضور دارند.

این مقاله در پروندهٔزنان در خط مقاومت؛ از خانه تا میدان

این مطلب برایت مفید بود؟

دیدگاه‌های شما

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است. شما آغازگر گفت‌وگو باشید.

مطالب مرتبط

همهٔ مطالب این دسته